تبليغاتX
انارستان شهر من
محبت کن چو خورشید و تنت را شعله آجین کن , دلت را چون انارستان پر از یاقوت خونین کن
 و..... گذشت

می توان خورشید شد در کوچه سار ماه سبز              سوسن و آینه وگل در بهار ماه سبـــــــــــز

میتوان آویخت دل را بر شلال زلف یـــــــــار             رقص عرفان کرد زیر آبشار ماه سـبــــــــز

گوش جان را میتوان غرق صدای عشق کرد               چشم دل را غرقه کن در چشمه سار ماه سبز

میتوان یک عمر از چشمان مســـــت یار گفت             میتوان چرخید عمری بر مدار ماه سبـــــــز

می توان نوشید از پیمانه های او غـــــــــــــزل             می توان جوشید مثل گل کنار ماه سبــــــــز

میتوان گرم و سبک تا قلع های عشق رفــــــت             میتوان خورشید شد در بوته زار ماه سبـــز

 

گذشت

آری باز هم تمام شد......

سالی که هر کس درگیری خاص خودش رو داشت برای یکی  خوب گذشت و برای یکی هم غمگین

برا بعضی ها با آرزوهای ناتمامش   برای یکی با تنهایی هاش  برای یک نفر صفر برای یکی هم بی نهایت

ودیگری صفر تا بی نهایت یکی اشعارش به دل می نشست   یکی افکارش ویکی هم درد دلهایش والبته یکی هم به آرزویش  رسید اما  خیلی ها رفتـــــــــند.....

یکی در گیر سیاست یکی درگیرورزش ویکی هم .....

 

 

و چه خوب می شد اگر می دانستیم در لحظه تولد برای چه گریه میکردیم چه خوب شد اگر میتوانستیم خاطره روزی که خدا به ما گفت باید به دنیا بیاییم را به یاد بیاوریم

شاید آن روز به خدا میگفتیم که دوست نداریم به دنیا بیاییم همان روز که بالهایمان را یادگاری دادیم به فرشته ها و به خدا گفتیم که هیچ وقت فراموشش نمیکنیم

امروز سالها از آن روز وآن خاطره قدیمی میگزرد آیا یادمان مانده به خدا چه گفته بودیم؟چه عهدی با او بسته بودیم؟

 

سال نو مبارک

 

|لینک ثابت| نوشته شده توسط عادل در دوشنبه 20 اسفند1386 | موضوع: |
 
 
بالا